تبليغاتX
یک سبد خالی

یک سبد خالی

بهشت را خوابیده ام  ، دو روز و دو شب  :

...صخره ای  بلند بر فراز آبی نیلگون اقیانوس  ،

 تنها من و مرغان دریایی که بر فراز سرم بال می زنند....

 

بعدالتحریر : این بلاگستان حال آدم را به هم می زند از بس که ذهن ها و تخیل های گندیده داخلش ریخته ا ند ، از این همه حقارت و کوچکی خسته شده ام ، از این همه نالیدن .  این روز ها فقط رویا می بینم !

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 20:32 توسط تیرگان |


(1)
جلوی آینه چشمم به جمال چند تار موی سفید روشن می شود که یادم نمی آید در کدام آسیاب سفیدشان کرده ام...اگر زمانی از سفید شدن موهایم ترسیدم و زمانی ذوق زده شدم الان بی تفاوتم ! ماهی زمان از دستم می گریزد و من به بی نهایت خیره مانده ام ،روی الاکلنگی به سرعت بالا و پایین می روم ...

(2)
بعد از سال ها به اصفهان می روم . از شهری که دوستش دارم و اغلب اوقات و به مناسبت های مختلف بیت شعری را زیر لب برایش می خوانم : در روی زمین نیست چو کرمان جایی/ کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم
وارد اصفهان که می شوم ؛وسعت ، زیبایی ، تمیزی و در یک کلام "شهریت" اصفهان مبهوتم می کند. کرمان با جمعیت 400 هزار نفری اش در مفابل اصفهان میلیونی کوچک می شود و دور می شود. شب در اتاقی می خوابم که پنجره بازش بوی "زاینده رود "را برایم می آورد ....

(3)
 با ماهیار و مهرگانم از جاده ی بی آب و علف هفت باغ (!!!) می گذریم دور دست سرو های "باغ شازده" برایمان دست تکان می دهند. "سبز روی و سبز موی" بر حاشیه خاک و آبی آسمان نشسته اند...

(4)
 ( این بخش مربوط به سریال نرگس بود که به علت" غنی سازی " این سریال در شب های گذشته از آن صرف نظر کردم !! )

(5)
نیمه کرمونی تیر گان : دلم تنگ شب های کرمان و آسمان گنبدی و پر ستاره اش است.
نیمه غیر کرمونی تیر گان :برو بخواب اینقدر حرف نزن!

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 2:53 توسط تیرگان |


ـتیرگان؟

ـحاضر آقا !

ـ کجا بودی تا حالا؟ برو... برو با بزرگترت بیا

ـ اجازه آقا ! ما بزرگتر نداریم ! یعنی داریم ها ولی اینجوری نه ، آخه من توی یه صفحه مجازی به دنیا اومدم.....

_ وجدان که داری ؟ دل که داری؟

ـ اجازه آقا ! وجدانمونو توی "قهوه" جا گذاشتیم ، دلمون هم هفته بعدش افتاد توی زاینده رود آب بردش فکر کنم الان گاوخونی باشه! حالا بریم آقا؟

ـ برو ! برو ! ولی یکشنبه این جا باشی ها.

ـ اجازه آقا ! چشم ، آخ نزنین دیگه !

 

پ.ن :  با عرض پوزش از فمنیست های محترمه ، شما می توانید واژه "آفا " را به " خانم " تبدیل کنید

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 19:14 توسط تیرگان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


ما سه نفریم !

بیشتر از نه سال است همدیگر را می شناسیم و دراین مدت بارها تصمیم گرفتیم کار متفاوتی انجام دهیم.در نهایت تمام آنها به خنده های زورکی ختم شد تا بار بعد که دور هم جمع شویم.این آخرین بار تصمیم بر این شد کار متفاوتی انجام ندهیم!وبلاگ بنویسیم.درست مثل بقیه!

قرار نیست مطلب مهمی بنویسیم.هیچ کدام از ما نویسندهء حرفه ای نیستیم.گاهی می نویسیم از سر دلتنگی یا برای خالی نبودن عریضه.شاید نوشته هایمان در حد مرور خاطرات بماند یا نقد یک کتاب شود یا گیس و گیس کشی......


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1386

آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


نویسندگان

...

تیرگان
مهرگان
ماهیار


پیوندها

وروجک سر گردان
ذهن...؟
قصه ( فعلا خارج از صفه ! )
پری نامه


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS