(1)
جلوی آینه چشمم به جمال چند تار موی سفید روشن می شود که یادم نمی آید در کدام آسیاب سفیدشان کرده ام...اگر زمانی از سفید شدن موهایم ترسیدم و زمانی ذوق زده شدم الان بی تفاوتم ! ماهی زمان از دستم می گریزد و من به بی نهایت خیره مانده ام ،روی الاکلنگی به سرعت بالا و پایین می روم ...
(2)
بعد از سال ها به اصفهان می روم . از شهری که دوستش دارم و اغلب اوقات و به مناسبت های مختلف بیت شعری را زیر لب برایش می خوانم : در روی زمین نیست چو کرمان جایی/ کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم
وارد اصفهان که می شوم ؛وسعت ، زیبایی ، تمیزی و در یک کلام "شهریت" اصفهان مبهوتم می کند. کرمان با جمعیت 400 هزار نفری اش در مفابل اصفهان میلیونی کوچک می شود و دور می شود. شب در اتاقی می خوابم که پنجره بازش بوی "زاینده رود "را برایم می آورد ....
(3)
با ماهیار و مهرگانم از جاده ی بی آب و علف هفت باغ (!!!) می گذریم دور دست سرو های "باغ شازده" برایمان دست تکان می دهند. "سبز روی و سبز موی" بر حاشیه خاک و آبی آسمان نشسته اند...
(4)
( این بخش مربوط به سریال نرگس بود که به علت" غنی سازی " این سریال در شب های گذشته از آن صرف نظر کردم !! )
(5)
نیمه کرمونی تیر گان : دلم تنگ شب های کرمان و آسمان گنبدی و پر ستاره اش است.
نیمه غیر کرمونی تیر گان :برو بخواب اینقدر حرف نزن!
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 2:53 توسط تیرگان
|