|
"... حالا پرده که سفید است با گل های درشتی که با نخ های زرد رنگی به آن آویزان شده اند ، دوباره درخت کاج توی کوچه و پیشو که روی طاق ورودی لا به لای برگ های زرد چنارمان زیر آفتاب کمرنگ پاییز چرت می زند ، دو باره پرده سفید و بعد آسمان آبی "
- خودش را در خانه حبس کرده ، دو هفته .... " پاییز را از پشت پنحره دریافت می کنم ، برگ های سرخ و زردی که بی صدا ، رقصان ، کف حیاط و یا روی دیوار ها میریزند" - لابد دوباره دلتنگ او شده " پاییز بود که مردی با بوی جنگل اهلی ام کرد ، پیش از آن در پاییز که راه می رفتم صدای خش خش جدا شدن برگ ها بود و ناله شان زیر پاهایم . آن سال ها جز صدای او چیزی نشنیدم ... صدای نفس های پاییز را گم کردم." -کجاست ؟ -نشسته روی صندلی پشت پنجره ، تاب می خورد ... + نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385 11:51 توسط تیرگان |
|
| ||||||