تبليغاتX
یک سبد خالی - صدای نفس های پاییز

یک سبد خالی

   "... حالا پرده که سفید است با گل های درشتی که با نخ های زرد رنگی به آن آویزان شده اند ، دوباره درخت کاج توی کوچه و پیشو  که روی طاق ورودی لا به لای برگ های زرد چنارمان زیر آفتاب کمرنگ پاییز چرت می زند ، دو باره پرده سفید و بعد آسمان آبی "

- خودش را در خانه حبس کرده  ،  دو هفته ....

     " پاییز را از پشت پنحره دریافت می کنم ، برگ های سرخ و زردی که بی صدا ، رقصان ، کف حیاط و یا روی دیوار ها میریزند"

- لابد دوباره دلتنگ او شده

    " پاییز بود که مردی با بوی جنگل اهلی ام کرد ، پیش از آن در پاییز که راه می رفتم صدای خش خش جدا شدن برگ ها بود و ناله شان زیر پاهایم . آن سال ها جز صدای او چیزی نشنیدم ... صدای نفس های پاییز را گم کردم."

-کجاست ؟

-نشسته روی صندلی پشت پنجره ، تاب می خورد ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385 11:51 توسط تیرگان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


ما سه نفریم !

بیشتر از نه سال است همدیگر را می شناسیم و دراین مدت بارها تصمیم گرفتیم کار متفاوتی انجام دهیم.در نهایت تمام آنها به خنده های زورکی ختم شد تا بار بعد که دور هم جمع شویم.این آخرین بار تصمیم بر این شد کار متفاوتی انجام ندهیم!وبلاگ بنویسیم.درست مثل بقیه!

قرار نیست مطلب مهمی بنویسیم.هیچ کدام از ما نویسندهء حرفه ای نیستیم.گاهی می نویسیم از سر دلتنگی یا برای خالی نبودن عریضه.شاید نوشته هایمان در حد مرور خاطرات بماند یا نقد یک کتاب شود یا گیس و گیس کشی......


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1386

آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


نویسندگان

...

تیرگان
مهرگان
ماهیار


پیوندها

وروجک سر گردان
ذهن...؟
قصه ( فعلا خارج از صفه ! )
پری نامه


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS