تبليغاتX
یک سبد خالی - Nostalogia

یک سبد خالی

      تنم مثل خاک کویر ترک خورده ... این چندروز باران که می بارد قطره های سوزان آب درون ترک ها می لغزند و اشک در چشم هایم جمع می شود .

     مادرم می گوید : دیشب بالاخره  کمی بارید ، خیلی کم . هوا هم سرد شده . راستی نارنج ها هم دارند می رسند...  که صدایش پر از خش و خش می شود ، دور می شود . باران شدید تر می بارد باد پر زوری پنجره ام را باز می کند و کاغذ هایم را در میانه اتاق می رقصاند .تنم می سوزد ، یاد دیوار های ترک خورده باغ  و درخت های زرد برگ و نارنج های خشک و بی آب می افتم  .  بلند می گویم : برای من هم نارنج بفرستید و فقط صدای یک بوق ممتد را می شنوم  .

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385 18:49 توسط تیرگان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


ما سه نفریم !

بیشتر از نه سال است همدیگر را می شناسیم و دراین مدت بارها تصمیم گرفتیم کار متفاوتی انجام دهیم.در نهایت تمام آنها به خنده های زورکی ختم شد تا بار بعد که دور هم جمع شویم.این آخرین بار تصمیم بر این شد کار متفاوتی انجام ندهیم!وبلاگ بنویسیم.درست مثل بقیه!

قرار نیست مطلب مهمی بنویسیم.هیچ کدام از ما نویسندهء حرفه ای نیستیم.گاهی می نویسیم از سر دلتنگی یا برای خالی نبودن عریضه.شاید نوشته هایمان در حد مرور خاطرات بماند یا نقد یک کتاب شود یا گیس و گیس کشی......


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1386

آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


نویسندگان

...

تیرگان
مهرگان
ماهیار


پیوندها

وروجک سر گردان
ذهن...؟
قصه ( فعلا خارج از صفه ! )
پری نامه


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS