|
با ماهیار از دانشگاه بر می گردیم.غروب روز جمعه است.pink floyd "آه سوزانا" را می خواند.دقیقاً این نیست.نمی دانم چه می خواند اما مرا یاد "آه سوزانا" می اندازد.تا به حال "آه سوزانا" را نشنیده ام.اما می دانم باید چیزی شبیه این باشد.ماشین توی گودالی که تازه کنده اند می افتد.نوار خش بر می دارد و ساکت می شود.آفتاب می افتد توی چشمم.چشمانم را تنگ می کنم.به ماهیار توضیح می دهم:الان سوزانا را دزدیدن و من ناراحتم.می کوبم روی فرمان ماشین:لعنت به زندگی تو شرق وحشی.ماهیار می خندد.بلند می گویم:نجاتت می دم سوزانا و تو جک ریواز مواظب خودت باش! ماهیار سر تکان می دهد.می داند من حرف مفت زیاد می زنم! + نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385 19:15 توسط مهرگان |
|
| ||||||