تبليغاتX
یک سبد خالی -

یک سبد خالی

...نگاهی به تکه کاغذ انداخت ، کیف پولش را درآورد و شمرد : یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج ، شش و هفت . پول را روی پیشخوان گذاشت . توی دلش به خیلی ها بد و بیراه گفت از این که برای یک مریضی ساده ، برای یک جوش فسقلی داخل چشم باید این قدر پول دارو بدهد  ویزیت دکتر هم بماند . در میانه همین فکر ها نگاهی به پیر مرد ی که پشت سرش توی صف ایستاده بود انداخت و سرش را به تاسف تکان داد پیر مرد لبخند زد دندان نداشت .

صندوق دار که صدایش کرد ،  سرش را چرخاند چیز عجیبی که شبیه به هیچ چیز نبود روی لب اش بود. مرد با دست های زمخت و پر مویش ۶ تا هزاری و ۳تا صد تومانی و یک پنجاه تومانی  بهش برگرداند و خندید که : حواستون کجاست ! و بعد کیسه دارو را به دستش داد . پیر مرد با دهان بی دندانش قهقهه زد و گفت : ای جوانی ! بسوزه پدر عاشقی !

خودش هنوز گیج بود پله های  دارو خانه را دو تا یکی بالا آمد هوای سرد و کثیف خیابان خورد توی صورتش خیابان شلوغ بود . تابلوی بزرگی دور میدان بود حروف قرمز رویش را درست نمی دید ، چشمانش را ریز کرد و خواند : هوا تا ۱۰ روز دیگر آلوده تر می شود .

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385 19:19 توسط تیرگان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


ما سه نفریم !

بیشتر از نه سال است همدیگر را می شناسیم و دراین مدت بارها تصمیم گرفتیم کار متفاوتی انجام دهیم.در نهایت تمام آنها به خنده های زورکی ختم شد تا بار بعد که دور هم جمع شویم.این آخرین بار تصمیم بر این شد کار متفاوتی انجام ندهیم!وبلاگ بنویسیم.درست مثل بقیه!

قرار نیست مطلب مهمی بنویسیم.هیچ کدام از ما نویسندهء حرفه ای نیستیم.گاهی می نویسیم از سر دلتنگی یا برای خالی نبودن عریضه.شاید نوشته هایمان در حد مرور خاطرات بماند یا نقد یک کتاب شود یا گیس و گیس کشی......


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1386

آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


نویسندگان

...

تیرگان
مهرگان
ماهیار


پیوندها

وروجک سر گردان
ذهن...؟
قصه ( فعلا خارج از صفه ! )
پری نامه


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS