|
خودت را خانه نشین می کنی به بهانه درس خواندن و ان وقت همدم ات می شود سیستم ( که همین طور الکی "وی وی " صداش می کنی) و اینترنت ،دوست داشتنی لعنتی !! و همه دوست های مجازی که باهاشون حرف می زنی و در دل می کنی و حتی تو مهمونی ها ازشون نقل قول میکنی انقدر که عمه جان می پرسه : خب ! این ... خانم ، حالا چه شکلیه؟ چند سالشه؟ و تو جواب میدی که : نمی دونم ! راستش تا حالا ندیدمش ! همه این ها رو داشته باشین تا روزی که "وی وی " عزیز ناگهان خاموش بشه و دیگه روشن نشه ! و همون شب وقتی به ستاره ها نگاه می کنی ، انگار که همه ستاره ها دارن گریه می کنن! خب ! حقیقتش دل هر دو تامون براش تنگ شد هم من ، هم امین ! هر شب به جای خالیش زل می زدیم ! حالمون درست حال دو تا آدمی بود که نفر سوم خانواده شون رو از دست داده باشن.....
پ.ن ۱: احساس می کنم حالم خیلی خوب نیست! شما چطور ؟ پ.ن ۲: الان ۲ ساعتی هست که وی وی دوباره به جمع ما برگشته ! من که نمی تونم ازش دل بکنم ! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 2:37 توسط تیرگان |
|
| ||||||