تبليغاتX
یک سبد خالی - کرمان نوشت

یک سبد خالی

 

      از کرمان آپدیت می کنیم که آپدیت کرده باشیم ! بوی و بهار و آسمان سرخ از غبار دو سه روز پیش دوباره دیوانه مان کرد ...هر سال دم بهار به اندک بهانه ای عاشق می شویم ... شاید یک تار موی آشفته ، شاید یک صدای لرزان ، شاید یک سایه کم رنگ که کنارمان راه می رود ... با عشقمان که دیگر دوست نداریم فریادش کنیم می خوابیم این روز ها را و بیدار می شویم و صبح مست مست خیره به آسمانیم که هنوز آبی است ، یک آبی وارفته ، خورشید که تنمان را با بی رحمی می سوزاند ، انگار نه انگار که ما عاشق شده ایم !!

عشقمان را گذاشته ایم کنار ماهی سفره هفت سین ، عشق مان هیچ وقت " سین "نداشته  ، ولی ما میخواهیم بگذاریمش وسط سفره ( کنار ماهی که آن هم "سین " ندارد )  و سیر نگاهش کنیم تا صدای توپ بلند شود .... فکر می کنیم آن وقت همه چیز خوب می شود ، آسمان آبی لاجوردی و خورشید گرم گرم !

عشقمان نشسته رو به رویمان چیزی نمی گوید ، حتی سرش را تکان نمی دهد ولی ما می دانیم که با ما موافق است . آخر او عشق ماست ....

 

پ.ن : انگار قصه فیلتر است ، نه ؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 22:49 توسط تیرگان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


ما سه نفریم !

بیشتر از نه سال است همدیگر را می شناسیم و دراین مدت بارها تصمیم گرفتیم کار متفاوتی انجام دهیم.در نهایت تمام آنها به خنده های زورکی ختم شد تا بار بعد که دور هم جمع شویم.این آخرین بار تصمیم بر این شد کار متفاوتی انجام ندهیم!وبلاگ بنویسیم.درست مثل بقیه!

قرار نیست مطلب مهمی بنویسیم.هیچ کدام از ما نویسندهء حرفه ای نیستیم.گاهی می نویسیم از سر دلتنگی یا برای خالی نبودن عریضه.شاید نوشته هایمان در حد مرور خاطرات بماند یا نقد یک کتاب شود یا گیس و گیس کشی......


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1386

آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


نویسندگان

...

تیرگان
مهرگان
ماهیار


پیوندها

وروجک سر گردان
ذهن...؟
قصه ( فعلا خارج از صفه ! )
پری نامه


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS